دكتر عقيقى بخشايشي
165
چهارده نور پاك ( فارسي )
با برخوردارى از مهر يك پدر بزرگوار ، زندگى مى كرد . اما ، گويا تقدير چنين بود كه او نيز ، همچون پسر عم عظيم الشأن خود ، در همان سالهاى كودكى ، از عطوفت مادر و مهر پدر و زندگى در خانهء و كاشانه محروم شود . اما چه محروميتى ، كه خود ، عين نعمت و برخوردارى وتنعم بود . هنگامى كه على ( عليه السلام ) به 8 سالگى رسيد ، فضاى آسمان ، چهره اى ديگر نشان داده ، يكباره آن قريش مغرور و جاه طلب ، كه همواره در رفاه و آسايش و بى خبرى بسر برده بود ، به بليهء قحط وغلاء و تنگدستى و فقر و گرسنگى دچار آمد . قحطى و نادارى ، چنان بر قريشيان سخت گرفت كه حتى مرد بزرگوار و محترمى چون ابيطالب ، كه از بزرگان و محترمين قريش بود و خود ، روزگارى قادر بود كه علاوه بر عائله خويش ، سرپرستى برادر زاده اش محمد ( صلى الله عليه وآله ) را نيز در عهدهء تكفل خويش داشته باشد ، به تنگدستى گرفتار آمد . چنان كه اينك ، در خانهء او نيز امكانات مالى و غذايى به حد اقل رسيده بود و زندگى و معاش ، بر او و خانوادهء پر عائله اش به سختى گذشت . ديگر امكانات و عوايد او پاسخگوى نيازهاى عائله سنگين و پر جمعيتش نبود و بسيار اتفاق مى افتاد كه سفره اش ، نه تنها از نان خورش ، كه حتى از نان خالى هم ، تهى مى ماند . در چنين هنگامى بود كه پيامبر اسلام ( صلى الله عليه وآله ) به يارى و كمك عموى تنگدست خود شتافت و به دستگيرى از او و عائله اش كمر بست . روزى به دو عموى بزرگوار و خوش طينت خود حمزه و عباس ، كه با برادرشان ابوطالب فاصله رفاهى و با برادر ديگرشان ابو لهب نزول خوار ، فاصله روحى بسيار داشتند ، چنين پيشنهاد كرد : آيا در اين دوران تنگى و سختى ، شايسته و سزاوار آن نيست كه به يارى ابيطالب بشتابيم و هريك ، قسمتى از بار سنگين معاش خانواده اش را بدوش بگيريم ؟ آن هر دو مرد پاك طينت و خوش فطرت ، پيشنهاد برادر زادهء خود " محمد امين " را پذيرا شدند و به ميل و رغبت به خانهء ابى طالب رفتند و به اصرار از او خواستند تا دست يارى را كه به سويش دراز كرده اند ، باز پس نزند و درخواست كردند : اى ابيطالب سه تن از فرزندانت را ، به هريك از ما بسپار تا نيازهاى آنان را بر طرف سازيم . هر كدام از ما ، يكى